سلام بر طلائیه
السلام علیک یا مشهد الشهداء
تا طلائیه هنوز مانده....
ای دل آرام بگیر!!
میدانم که دیگر طاقت دوری از حسینه *حاج همت* را نداری.
نوایی میشنوم....
کسی میگوید وضوء در فرات نماز در کربلا.
آری همین بود انگار....
حس غریب دلم را به که بگویم؟؟؟
حسی که از غربت طلائیه بر دلم مانده....
حسی بر دلم جا مانده....
حسی که بی تابم میکند برای غروب طلائیه.
برای آسمان طلائیه....

دلتنگم طلائیه!!
از فراز همه روزهایی که بر تو گذشت.
بر من ببار و تشنگی این دل در کویر مانده را فرونشان.
می خواهم که در تو جاری شوم.
میخواهم رمز شکفتن و پرواز را از تو بیاموزم
و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهایی که آشیان نکرده است.
طلائیه!
میگویند: *حاج همت* از این نقطه آسمانی شد.
عاشقی که درپی لیلای شهادت در بیابانهای زخم خورده طلائیه مجنون شد.
من امروز آمده ام رد پای او را تا افقهای بی نهایت و در امتداد عشق جستجو کنم.
اینجا عطر او لحظه ها را پر کرده است
و دستهایش هنوز مهربانی را منتشر میکند.
طلائیه!!
من از سکوت راز آلودت درسها آموخته ام!!
با من سخن بگو....
حاج همت!
یعنی منم میتونم به خاک طلائیه دست بزنم؟؟؟
يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يك كشوري بود به نام ايران مردمانش همه خوب و مهربون در كنار هم زندگي مي كردند ولي اين كشور يه حاكم ستمگري داشت كه تازه خود اون ظالم از جنايتكار هاي بزرگتري حساب مي برد.اون حاكم زورگو تمامي ثروت ملت را چپاول مي كرد و بيشترش رو هم به همون كساني كه ازشون مي ترسيد باج مي داد و به هيچ كس اجازه اعتراض نمي داد همه ناراضي بودند ولي تك و توك پيدا مي شد كسي كه بتونه جلوي خائن قصه ي ما مقاومت كنه... تا اين كه يك حاج آقا روح الله اي پيدا شد و بدون ترس و با پشتيباني خدا و بندگان خدا شاه منفور رو سرنگون كرد و با راي خود مردم بعد از هزار و خورده اي سال دوباره يه حكومت اسلامي واقعي رو پايه گذاري كرد. خلاصه مردم خوشحال بودند و همه ي شهر ها پر از جشن وسرور بود حالا نوبت جَوون ها بود تا سرنوشت خودشون رو رقم بزنند بايد صدا سيما،ارتش،شهرباني،نيروي امنيتي و ساير ارگان هاي انقلابي شكل مي گرفت تا انقلاب اسلامي استوار بشه.جوون ها جمع شدند و با پيروي از امامشون كار ها را به دست گرفتند ولي بعضي از نامرد ها هنوز هم در داخل توطئه مي كردند و فكر مي كردند مي تونند انقلاب را از داخل شكست بدهند.مردم در جشن و شادي غرق بودند كه سر و كله ي يك ديوانه تا دندون مسلح پيدا شد. همون هايي كه ديگه نمي تونستند از امام امت باج بگيرند ديوانه را تجهيز كرده بودند.جوون هاي انقلابي كه هنوز صحنه ي كشته شدن رفيقاشون تو انقلاب توسط شاه رو فراموش نكرده بودنند راهي مرز ها شدند.ديوونه ي قصه ما گفت تا يك هفته ديگه ايران و شكست ميدم ولي كور خونده بود. همون جوون ها ي با ايمان كه اسم خودشون را پاسدار انقلاب اسلامي گذاشته بودند با الگو گرفتن از الگوي خودشون امام حسين عليه السلام ، دست به دست هم دادند و قول دادند نگذارن حرف امامشون رو زمين بمونه. غيرتمندانه با اين كه هر لحظه جلوي هم پرَ پَر ميزدند بعد از 8 سال ديوونه را سر عقل آوردند.دوباره آرامش برگشت ولي تا به خودشون آمدند ديدن كه امامشون هم پيش رفيقاي شهيدشون پر كشيده.