السلام علیک یا مشهد الشهداء

تا طلائیه هنوز مانده....

ای دل آرام بگیر!!

میدانم که دیگر طاقت دوری از حسینه *حاج همت* را نداری.

نوایی میشنوم....

کسی میگوید وضوء در فرات نماز در کربلا.

آری همین بود انگار....

حس غریب دلم را به که بگویم؟؟؟

حسی که از غربت طلائیه بر دلم مانده....

حسی بر دلم جا مانده....

حسی که بی تابم میکند برای غروب طلائیه.

برای آسمان طلائیه....


http://www.aviny.com/Occasion/enghelab_jang/rahianenoor/Talaeie/Images/1172388791254522959661212515551209525.jpg

دلتنگم طلائیه!!

از فراز همه روزهایی که بر تو گذشت.

بر من ببار و تشنگی این دل در کویر مانده را فرونشان.

می خواهم که در تو جاری شوم.

میخواهم رمز شکفتن و پرواز را از تو بیاموزم

و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهایی که آشیان نکرده است.

طلائیه!

میگویند: *حاج همت* از این نقطه آسمانی شد.

عاشقی که درپی لیلای شهادت در بیابانهای زخم خورده طلائیه مجنون شد.

من امروز آمده ام رد پای او را تا افقهای بی نهایت و در امتداد عشق جستجو کنم.

اینجا عطر او لحظه ها را پر کرده است

و دستهایش هنوز مهربانی را منتشر میکند.

طلائیه!!

من از سکوت راز آلودت درسها آموخته ام!!

با من سخن بگو....

حاج همت!

یعنی منم میتونم به خاک طلائیه دست بزنم؟؟؟