من تو انتخابات شركت نميكنم مگه زوره؟

داشتم با دوستم از دانشگاه بر می گشتیم که نگاهمون به عکس تبلیغاتی یک کاندیدا افتاد.
دوستم گفت: تو انتخابات شرکت می کنی؟
گفتم: آره.
گفت: من که شرکت نمی کنم!
گفتم:چرا؟
گفت: از وقتی شنیدم سه هزار میلیارد اختلاس کردن دیگه نمی خوام در انتخابات شرکت کنم.
گفتم:...
گفتم: من هم از وقتی شنیدم، تصمیم گرفتم با عظم بیشتری در انتخابات شرکت کنم.
گفت: چرا؟
گفتم: فساد اقتصادی در همه دولت های جهان رخ میده اما هیچکدوم به مردم اطلاع رسانی نمیشه، اینکه ما در کشوری زندگی می کنیم که مسئولینش میان و با صداقت همه چیزو به مردم میگن و با سرعت به بررسی جرم و مجازات عاملان می پردازن و رهبر این مملکت با شجاعت میگه: باید دست مفسدان قطع بشه هر کسی می خواد باشه. خب این نشون میده سران این مملکت انسان های پاکی هستن. البته همین یه موضوع هم نیست.
گفت:چطور؟
بهش گفتم:30سال پیش این ملت بعد از کلی درگیری در مقابل رژیم ستمشاهی و مبارزه با کمونیست شرق و لیبرالیست غرب و تقدیم شهید، انقلابی اسلامی انجام داد و یک نظام اسلامی برپا کرد که اون موقع یکی از سران رژیم صهیونیستی گفت: می ترسم این انقلاب تا پشت دیوارهای ما بیاد. حالا به حمدا... این کابوس اونها به واقعیت تبدیل شده و مردم منطقه دست به سرنگونی دیکتاتورهاشون زدن و از اونجایی که مسلمان هستن به دنبال یک نظام اسلامی مردم سالار می گردن که در کشورشون اون نظامو برپا کنن. از طرفی غربی ها طبق نص صریح قرآن(120-بقره) تلاش می کنن تا مسلمانان را به کفر بکشونن و یک نظام بی دین یا همون سکولارو در این کشورها برپا کنن، از طرفی پیشبینی رهبری هم واقع شده و به همون دلیلی هم که امسالو سال جهاد اقتصادی نامیدن، بیداری اسلامی تا قلب اروپا رفته و مردمی که با تلنگرهای بحران اقتصادی جهانی بیدار شدن دنبال یک نظام مردم سالار که از لحاظ اقتصادی مستحکم باشه می گردن. خب توی همین بحران، این بورس کشور ما بود که در صدر بورس های جهان قرار گرفت. پس، از یک طرف نگاه جهانی به ایران به وجود اومده از طرف دیگه، بعد از حضور 85درصدی مردم در انتخابات88 و ماجراهای بعد از اون یک عده گفتن تقلب یک عده هم گفتن: حضور مردم احساسی بوده و ایرانیا فهم سیاسی بالایی ندارن، خب بعد از این همه دلیل من فکر می کنم عدم حضور در انتخابات و ضعیف نشون دادن نظام اسلامی خیانت به شهدا، امام و حتی بالاتر از اون خیانت به اسلام و رسول ا... و حتی خداوند باشه.
از حالت گوش دادن و نگاهش فهمیدم یه مقدار از اون عقیده اولش فاصله گرفته. گفتم: حالا می خوای به کی رای بدی؟
گفت: داشتم اشتباه بزرگی می کردم خوب شد با هم صحبت کردیم.
دیدم تو حال و هوای خودشه باز پرسیدم: بگو ببینم به کی می خوای رای بدی؟
گفت: نمی دونم؛ باید فکر کنم.
گفتم: خوب فکر کن ببین این کسی که می خوای بهش رای بدی به مبانی اسلام، امام، رهبری و آرمان های انقلاب که همون آزادی، عدالت، حکومت مستضعفان و... در عمل و نه در شعار پایبنده؟ به باندهای ثروت وصل نباشه. به دور از اشرافی گری و باند بازی باشه. از کسایی باشه که درد فقرا رو بدونه و درد اونارو درد خودش بدونه. اگه یه مسئولیتیو بگیره تا آخر مثل اولش مصمم باشه نره وسط کار خسته بشه. اگه دیدی یه کاندیدا داره کاندیدای دیگه رو تخریب می کنه بودن این دردش درد مردم نیست درد قدرته. به هر حال همه ما در مقابل انتخابمون روز قیامت مسئولیم اگه دیدی نمیتونی جمعبندی کنی که اصلح کیه از کسایی بپرس که بین تو و خداوند حجت باشند.
اونقدر تو فکر رفته بود که یادش رفت می خواست بهم جزوه بده و سر خیابونشون خداحافظی کرد و رفت...
نظر يادتون نره
چرا در انتخابات شركت مي كنيد/نمي كنيد
يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود يك كشوري بود به نام ايران مردمانش همه خوب و مهربون در كنار هم زندگي مي كردند ولي اين كشور يه حاكم ستمگري داشت كه تازه خود اون ظالم از جنايتكار هاي بزرگتري حساب مي برد.اون حاكم زورگو تمامي ثروت ملت را چپاول مي كرد و بيشترش رو هم به همون كساني كه ازشون مي ترسيد باج مي داد و به هيچ كس اجازه اعتراض نمي داد همه ناراضي بودند ولي تك و توك پيدا مي شد كسي كه بتونه جلوي خائن قصه ي ما مقاومت كنه... تا اين كه يك حاج آقا روح الله اي پيدا شد و بدون ترس و با پشتيباني خدا و بندگان خدا شاه منفور رو سرنگون كرد و با راي خود مردم بعد از هزار و خورده اي سال دوباره يه حكومت اسلامي واقعي رو پايه گذاري كرد. خلاصه مردم خوشحال بودند و همه ي شهر ها پر از جشن وسرور بود حالا نوبت جَوون ها بود تا سرنوشت خودشون رو رقم بزنند بايد صدا سيما،ارتش،شهرباني،نيروي امنيتي و ساير ارگان هاي انقلابي شكل مي گرفت تا انقلاب اسلامي استوار بشه.جوون ها جمع شدند و با پيروي از امامشون كار ها را به دست گرفتند ولي بعضي از نامرد ها هنوز هم در داخل توطئه مي كردند و فكر مي كردند مي تونند انقلاب را از داخل شكست بدهند.مردم در جشن و شادي غرق بودند كه سر و كله ي يك ديوانه تا دندون مسلح پيدا شد. همون هايي كه ديگه نمي تونستند از امام امت باج بگيرند ديوانه را تجهيز كرده بودند.جوون هاي انقلابي كه هنوز صحنه ي كشته شدن رفيقاشون تو انقلاب توسط شاه رو فراموش نكرده بودنند راهي مرز ها شدند.ديوونه ي قصه ما گفت تا يك هفته ديگه ايران و شكست ميدم ولي كور خونده بود. همون جوون ها ي با ايمان كه اسم خودشون را پاسدار انقلاب اسلامي گذاشته بودند با الگو گرفتن از الگوي خودشون امام حسين عليه السلام ، دست به دست هم دادند و قول دادند نگذارن حرف امامشون رو زمين بمونه. غيرتمندانه با اين كه هر لحظه جلوي هم پرَ پَر ميزدند بعد از 8 سال ديوونه را سر عقل آوردند.دوباره آرامش برگشت ولي تا به خودشون آمدند ديدن كه امامشون هم پيش رفيقاي شهيدشون پر كشيده.